لغت نامه دهخدا
هفت هفت. [ هََ هََ / هَُ هَُ ] ( اِ صوت ) صدای جرعه جرعه نوشیدن آب، دم به دم نوشیدن. ( یادداشت مؤلف ): ذلج؛ هفت هفت نوشیدن آب را. ( منتهی الارب ).
هفت هفت. [ هََ هََ / هَُ هَُ ] ( اِ صوت ) صدای جرعه جرعه نوشیدن آب، دم به دم نوشیدن. ( یادداشت مؤلف ): ذلج؛ هفت هفت نوشیدن آب را. ( منتهی الارب ).
صدای جرعه جرعه نوشیدن آب دم بدم نوشیدن ذلج: هفت هفت نوشیدن آب را
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حاجی عاقل طواف چند کند هفت هفت حاجی دیوانهام من نشمارم طواف
💡 چون به ترتیب ذکر جمع آیند هفت هفت ار تو بشمری آنگاه
💡 گفته های تو که با آن زده سکه کمال هفت هفت است ولی چون زر خاص ده ده