لغت نامه دهخدا
هزارنوا. [ هََ / هَِ ن َ ] ( ص مرکب ) آنکه هزار آهنگ دارد و نواهای بسیار گوناگون نوازد:
با مطرب هزارنوا باده نوش کن
در موسمی که زاغ هزیمت شد از هزار.سوزنی.رجوع به هزارآوا شود.
هزارنوا. [ هََ / هَِ ن َ ] ( ص مرکب ) آنکه هزار آهنگ دارد و نواهای بسیار گوناگون نوازد:
با مطرب هزارنوا باده نوش کن
در موسمی که زاغ هزیمت شد از هزار.سوزنی.رجوع به هزارآوا شود.
آنکه هزار آهنگ دارد و نوا های بسیار گوناگون نوازد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرغان شدند مست فغانی مرو ز باغ کز هر زبان هزار نوا می توان شنید
💡 با مطرب هزار نوا باده تو نوش کن در موسمی که زاغ هزیمت شد از هزار