لغت نامه دهخدا
نچسبیدن. [ ن َ چ َ دَ ] ( مص منفی ) مقابل چسبیدن. رجوع به چسبیدن شود. || دلپذیر نیامدن. موافق طبع نبودن.
نچسبیدن. [ ن َ چ َ دَ ] ( مص منفی ) مقابل چسبیدن. رجوع به چسبیدن شود. || دلپذیر نیامدن. موافق طبع نبودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چرخش تخمها: چرخاندن تخمها برای نچسبیدن نطفه به پوسته تخم ضروری است. در جوجهکشی طبیعی مرغ مادر معمولاً تخمها را ۶ بار در روز با استفاده از منقارش میچرخاند. دستگاه جوجهکشی نیز به همین منوال هر ۴ ساعت یک بار تخمها را به صورت کامل چرخش میدهد.
💡 ۴. برای اینکه خمیر را بتوان راحتتر پهن کرد در برخی از دستورها در داخل خود خمیرآب نیز تا حدی کره به کار میرود. وجود کره باعث نچسبیدن خمیرآب به سطح صاف زیر خمیر خواهد شد و به همین جهت آرد کمتری برای پاشیدن بر روی سطح صاف زیرین بکار میرود.