لغت نامه دهخدا
نودران. [ ن َ / نُو دَ ] ( اِ ) شاگردانه. فغیاز. برمغاز. دزدران. ( یادداشت مؤلف ). نوداران. نودارانه. نودارانی. نودرانی. رجوع به نوداران و نودرانی شود. || نوکران و شاگردان ( ؟ ). ( ناظم الاطباء ).
نودران. [ ن َ دَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد، در 8500 گزی جنوب غربی فیروزآباد، در جلگه معتدل هوائی واقع است و 277 تن سکنه دارد. آبش از قنات و چشمه، محصولش غلات و برنج، شغل مردمش زراعت و جاجیم بافی و گلیم بافی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).