واژه «نملة» در منابع لغوی و دینی به معنای واحد مورچه است و هم به جنس نر و هم مونث مورچه اطلاق میشود. این واژه نشاندهنده کوچکترین عضو جامعه مورچگان است که با سایر اعضا در ساختار اجتماعی منظم و هماهنگ خود زندگی میکند و توانایی ارتباط و هشدار دادن به دیگران را دارد، همانگونه که در داستان قرآن کریم مورچهای به دیگران هشدار داد تا از مسیر سپاهیان سلیمان دوری کنند. علاوه بر معنای اصلی، «نملة» به صورت استعاری برای اشاره به کسی که سخنچین، نمام یا موذی است نیز به کار رفته و بیانگر شخصی است که اخبار و گفتهها را پنهانی منتقل میکند. در کاربرد پزشکی و طبی، نملة به بثورات پوستی یا برجستگیهای ریز و سوزناک بر پوست تشبیه شده است که حس گزیدگی مورچه را ایجاد میکنند و غالباً به رنگ زرد یا مایل به صفرت دیده میشوند. واژه در زمینه حیوانی و طبیعی، ویژگی جنبش و تحرک زیاد را نیز بیان میکند و نماد فعالیت پیوسته و دقت در انجام امور کوچک است. علاوه بر این، «نملة» در منابع ادبی برای اشاره به زمین مورچهناک یا محل سکونت مورچگان نیز آمده است و بیانگر نظم، همکاری و سازماندهی اجتماعی در طبیعت است. در برخی متون، نملة به بخشهایی از بدن مانند سرانگشت یا بند انگشت نیز تشبیه شده است، که حرکت و کوچکی آن مشابه مورچه است و بیانگر دقت و ظرافت در امور انسانی است. واژه در کل ترکیبی از معنای واقعی، استعاری و توصیفی دارد که میتواند اشاره به موجود کوچک اما تأثیرگذار، فعالیت و تحرک، نظم اجتماعی و حتی سخنچینی داشته باشد. این تنوع معانی نشاندهنده دقت لغوی و توجه فرهنگ گذشته به ریزهکاریهای طبیعت و رفتار انسانی است. فهم این واژه نیازمند توجه به بافت جمله و زمینه کاربرد است، زیرا بسته به موقعیت، میتواند از توصیف زیستشناسی مورچه تا بیان رفتار اخلاقی و انسانی یا ویژگیهای ظاهری و بدنی انسان تغییر کند.
نمله
لغت نامه دهخدا
( نملة ) نملة. [ ن َ ل َ ] ( ع اِ ) یکی نَمْل است. ( منتهی الارب ). یک مورچه. رجوع به نَمْل شود. || تأنیث نَمْل. مورچه ماده. || ریش پهلو. ( منتهی الارب ). بثوری چند صفراوی بود که به تدریج پهن گشته به یکدیگر متصل شوند مایل به صفرت. ( غیاث اللغات ). دمیدگی که بر اندام برآید. ( منتهی الارب ). بثره های خرد باشد به یکدیگر نزدیک و درهم پیوسته می گردد و باز پهن می شود و با خارش و سوزش بود و به لمس گرم بود و سوزش او همچون سوزش گزیدن مورچه بود و بسیار باشد که نمله یک بثره بود و باشد که بثرات پراکنده بود همچون ثؤلول و بیشتری چنان باشد که بن او پهن بود و بعضی باشد که بن او باریک بود و رنگ نمله میل به زردی دارد و بعضی باشد که ریش گردد و بعضی به تحلیل زایل شود و سبب آن ماده ای بود تیز اندر زیر پوست با خون آمیخته و اندر رگهای باریک که اندر پوست روان گشته. ( ذخیره خوارزمشاهی ). ذباب. ( اقرب الموارد ). || ( اِمص ) کفتگی سُم اسب. ( منتهی الارب ). شکافتگی در حافر اسب و آن از عیوب اسب است. ( صبح الاعشی ج 2 ص 27 ) ( از اقرب الموارد ). شکاف در کناره سُم اسب. ( مهذب الاسماء ). || دروغگوئی. کذب. || سخن چینی. نُمْلة. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
نملة. [ ن َ م ُ ل َ ]( ع اِ ) نَمْلة. واحد نَمُل. یک مورچه. ( از منتهی الارب ). رجوع به نَمُل شود. || تأنیث نَمُل.مورچه ماده. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
نملة. [ ن َ م ِ ل َ ] ( ع ص ) مؤنث ِ نَمِل. ارض نملة؛ زمین مورچه ناک. ( منتهی الارب ). زمینی بسیارمور. ( مهذب الاسماء ).
نملة. [ ن ُ ل َ ] ( ع اِ ) جنبش. ( منتهی الارب ). ذونملة؛ کثیرالحرکة؛ بسیارجنبش. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ). || باقی مانده آب در حوض. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِمص ) سخن چینی. ( منتهی الارب ). نمیمة. ( اقرب الموارد ). نَمْلة. نِمْلة.
نملة. [ ن ِ ل َ ] ( ع اِمص ) نمیمة. سخن چینی. نَمْلة. نُمْلة. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ).
نمله. [ ن َ ل َ / ل ِ ] ( ص ) بسیار موذی. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) واحد نملیک مورچه.
بسیار موذی
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی نَمْلَةٌ: مورچه
ریشه کلمه:
نمل (۴ بار)
مورچه. دراقرب الموارد گوید: نمله به مذکر و مونث گفته میشود. یعنی برای سلیمان لشکریانش از جن و انس و پرندگان جمع شدند و آنها را از تفرق منع میکردند. تا چون به بیابان مورچگان آمدندمورچهای گفت: ای جماعت مورچگان به لانههای خود وارد شوید تا سلیمان و لشکریانش شمارا پامال نکنند آنها توجهی به شما ندارند سلیمان از شنیدن کلام مورچه به تعجب شد و لبخند زد. از این آیه چند مطلب بدست میآید. 1- مورچگان با هم سخن گویندو مافی الضمیر خویش را به همدیگر بیان میدارند«قالَتْ نَمْلَهٌ یاأَیُّهاَالَّنمْلُ...». 2- اگر نملة مونث باشد میتوان پی برد که ملکه مورچگان همانطور که عهده دار تخم گذاری است بر مورچگان حکومت نیز دارد که دستور دخول به لانهها را صادر کرده است و نیز روشن میشود که مورچگان تشکیلات اجتماعی و حکومت دارند. 3- بالاتر از همه اینکه مورچگان انسانها را میشناسند زیرا مورچه به مورچگان دیگر گفت: اگر داخل لانهها نشوید سلیمان و لشکریانش شما را پامال میکنند پس آن مورچه سلیمان و لشکریانش را میشناخته است امروز با آنکه کتابها در باره زندگی مورچگان نوشتهاند و در شناخت اسرار آن زحمتها کشیدهاند هنوز به آن پایه نرسیدهاند که قرآن مجید گفته است. 4- سلیمان «علیه السلام» از سخن مورچه با خبر شده و تبسم و تعجب کرده است. *** انمله: سرانگشت. بقولی بند آخر انگشت. جمع آن انامل و انملات است. چون خلوت کنند از غیظ بر شما سرانگشتان بجوند. در مجمع گفته: اصل آن از نمل است سرانگشت تشبیه شده به مورچه در کوچکی و حرکت. نمل (بروزن کتف) سخن چین را گویند که اقوال را در پنهانی از این به آن نقل میکند مانند مورچه که در پنهانی قوت بسیارنقل میکند.
جمله سازی با نمله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که هر که ملک سلیمانیش بود، داند که نمله را نبود تحفه، جز جناح جراد