لغت نامه دهخدا
نرگس بیدار. [ ن َ گ ِ س ِ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از چشم:
خوابگهی بود سمنزار او
خواب کن نرگس بیدار او.نظامی.
نرگس بیدار. [ ن َ گ ِ س ِ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از چشم:
خوابگهی بود سمنزار او
خواب کن نرگس بیدار او.نظامی.
کنایه از چشم است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برجست گل چو باد فسونگر به سحر گفت بستم به نام نرگس بیدار خواب گل
💡 نهفته نار پدیدار گشت و گل بنهفت غنوده نرگس بیدار گشت و گل بغنود
💡 شاهان زمانه خصم بر دار کنند آن نرگس بیدار تو بی دار کشد