بیمگه

لغت نامه دهخدا

بیمگه. [ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) مخفف بیمگاه:
راهرو را بسیج ره شرطست
تیز راندن ز بیمگه شرطست.نظامی.و رجوع به بیمگاه شود.

جمله سازی با بیمگه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 راه‌رو را بسیچِ ره شرط است تیز راندن ز بیمگه شرط است

قورساق یعنی چه؟
قورساق یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز