لغت نامه دهخدا
نرشته. [ ن َ رِ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نریسیده. نارشته. ناریسیده. مقابل رشته. رجوع به رشته شود:
چون آخر رشته این گره بود
این رشته نرشته پنبه به بود.نظامی.
نرشته. [ ن َ رِ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نریسیده. نارشته. ناریسیده. مقابل رشته. رجوع به رشته شود:
چون آخر رشته این گره بود
این رشته نرشته پنبه به بود.نظامی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در جامه دید چون تن صوفی نگار گفت باریکتر ازین نخ دیگر نرشته اند
💡 اهلی قبای عافیت کارزو بود چون پوشی این قبا که هنوزش نرشته اند
💡 چون آخر رشته این گره بود این رشته نرشته پنبه به بود