نرسته

لغت نامه دهخدا

نرسته. [ ن َ رُ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نروئیده. مقابل رُسته. رجوع به رُسته شود.
نرسته. [ ن َ رَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نرهیده. خلاصی نایافته. دربند. مقابل رَسته. رجوع به رَسته شود.

فرهنگ فارسی

نرهیده خلاصی نایافته در بند مقابل رسته.

جمله سازی با نرسته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خط نرسته پیداست از چهره نکویان مو را چگونه پنهان در شیر می توان کرد

💡 هنوز روز معالیت را نبوده صباح هنوز باغ بزرگیت را نرسته شجر

💡 ای رستگان ز خویشتن ای بستگان بحق لطفی بما کنید که از خود نرسته ایم

💡 در بوستان خوبی موزون‌قدان بدیدم مانند نخل قدت سروی نرسته دلجو!

💡 چون قطره سر به دامن دریا نهاده ایم وز موجه تردد خاطر نرسته ایم

💡 آزاد نیستی همه‌گر بی‌نشان شوی عنقا هم اززبان خلایق نرسته است