ندل

لغت نامه دهخدا

ندل. [ ن َ ] ( ع اِ ) ریم. چرک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). وسخ. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || ندل الثعالب؛ چالاکی. شتابی. سرعت. زودی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به معنی بعدی شود. || ( مص ) ربودن. ( تاج المصادر بیهقی ). ربودن به سرعت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ربودن چیزی را. ( ناظم الاطباء ). جذب کردن و ربودن و به سرعت ربودن چیزی را: فَنَدْلاً زُرَیق المال ندل َالثعالب. ( از اقرب الموارد ). || از جایی به جایی بردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). نقل کردن چیزی را. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). فراوابردن. ( تاج المصادربیهقی ). || از چاه بیرون آوردن دلو. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ). دلو از چاه برآوردن و جز آن. ( تاج المصادر بیهقی ). || به کف دست برداشتن و گرفتن نان از سفره یا خرما از ظرف. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء )... و خوردن آن را. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ریخ زدن. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ). ریغ زدن. ( ناظم الاطباء ).
ندل. [ ن َ دَ ] ( ع مص ) ریمناک گردیدن دست کسی. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). چرکین گردیدن. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || ( اِ ) چرک. ریم. ( ناظم الاطباء ).
ندل. [ ن ُ دُ ] ( ع اِ ) خادمان مهمانی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). خدمتکاران مهمانی. ( ناظم الاطباء ). خدمه دعوت و ضیافت. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).

فرهنگ فارسی

خادمان مهمانی خدمه دعوت و ضیافت.

جمله سازی با ندل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو ندل به عشق او ندهم من؟ که روی او بر آفتاب حسن غرامت همی کند

بنده پروری یعنی چه؟
بنده پروری یعنی چه؟
اندوخت یعنی چه؟
اندوخت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز