نحسه

مترادف‌ها

شوم، بدیمن، بدشگون

متضادها

خوش‌یمن، مبارک

لغت نامه دهخدا

( نحسة ) نحسة. [ ن َ ح ِ س َ ] ( ع ص ) تأنیث ِ نَحِس. رجوع به نحس شود.

جمله سازی با نحسه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بازی بی‌دل یا بی بی نحسه به صورت چهار نفره انجام شده و هر کسی تنها برای خودش و به سود خودش بازی می‌کند. در هر دست بازی هر ۵۲ برگ میان بازیکنان پخش می‌شود (هر یک ۱۳ برگ)

💡 او در تمام طول سفر با اتفاقات بسیار بد و ناگوار روبرو شد که باعث می‌شد دوستانش آن زمان را دوران بسیار نحسه و شومی بدانند.

💡 در داستان‌های قدیمی، برخی از ایام خاص سال را به عنوان ایام نحسه معرفی می‌کردند که در آن زمان انجام کارهای مهم توصیه نمی‌شد.

💡 آن اتفاق ناگوار که در پایان مراسم رخ داد، فضای شاد و شنگول جشن را به شدت تغییر داد و همه را در حالتی نحسه و بدیمید قرار داد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران