نجمی

لغت نامه دهخدا

نجمی. [ ن َ ] ( اِخ ) ( خواجه... ) در مجالس النفایس ترجمه شاه محمد قزوینی ( ص 384 ) آمده: خواجه نجمی شخصی زنده دل کامل است و شعرهای خوب دارد و این مطلع از اوست:
با بتان ماه پیکر آشنائی مشکل است
آشنائی چون میسر شد جدائی مشکل است.

فرهنگ فارسی

در مجالس النفایس ترجم. شاه محمد قزوینی آمده

جمله سازی با نجمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از برج جفا نجمی امشب به نحوست رست کز شومی آن فردا غارب شود اخترها

💡 این خطابت از دو معنی چون برون آید همی گر چنین خوانمت نجمی ور چنان خوانم مجن

💡 شاگردانی چون میرزا رضاخان نجمی ملقب به مهندس‌الملک (از نویسندگان دوره قاجار) و عبدالرزاق بغایری زیر نظر نجم‌الدوله پرورش یافتند.

💡 تو نجمی و بنجم توان یافت راه راست آن کن که خویشتن بتو از راه نفکنم

💡 چرخی و هست بر سر مردان تو را مدار نجمی و هست با دل شیران تو را قران

💡 گر چه ناصر نجمی در کتاب «طهران عهد ناصری» نوشته‌است که تهران از زمان حکومت فتح‌علی شاه دارای دروازه شد، امّا از قراین تاریخی چنین برمی‌آید که قدمت نخستین دروازه‌های تهران، به دوره صفویه می‌رسیده‌است.