ناگشوده
مترادفها
بسته، باز نشده
متضادها
گشوده، باز
لغت نامه دهخدا
ناگشوده. [ گ ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نگشوده. بازناکرده:
به میم مدح زبان ناگشوده بر ممدوح
بدل زده دل ممدوح را به چشمه میم.سوزنی.|| ناگشاده. فتح ناشده. تسخیرناشده. به دست نیامده. مقابل گشوده. رجوع به گشوده شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - بازناکرده.۲ - فتح ناشده تسخیر نشده مقابل گشوده.
جمله سازی با ناگشوده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شرر ز خلق مگر دید آنچه من دیدم که ناگشوده بپوشد نظر ازین مردم!؟
💡 من در پی رهایی و او هر دم از فریب بر سر گره زند گره ناگشوده را
💡 منم چشیده بسی زهر غم ز بیدردان بدرد مرده و لب ناگشوده بهر دوا
💡 بانگ دراست قافلهٔ بیقرار ما یک گام ناگشوده به صد راه رفتهایم
💡 لب ناگشوده غنچه ام از شاخ کنده شد سر برنکرده بیضه از آشیان فتاد
💡 گفتم گره ز کار دل و دیده باز کن از جبهه ناگشوده به بند نقاب زد
💡 رازهای بسیاری در اعماق اقیانوسهای بزرگ جهان همچنان ناگشوده باقی ماندهاند و دانشمندان هنوز در تلاش برای کشف دنیای زیر آب هستند.
💡 او با وجود سالها مطالعه و تحقیق در مورد این معما، موفق نشد هیچیک از گرههای پیچیده و ناگشوده این پرونده تاریخی را باز کند.
💡 در کتابهای قدیمی، بسیاری از مسائل مربوط به ستارهشناسی به صورت ناگشوده رها شدهاند که امروزه با تکنولوژی جدید در حال بررسی هستند.