ناگشوده

لغت نامه دهخدا

ناگشوده. [ گ ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نگشوده. بازناکرده:
به میم مدح زبان ناگشوده بر ممدوح
بدل زده دل ممدوح را به چشمه میم.سوزنی.|| ناگشاده. فتح ناشده. تسخیرناشده. به دست نیامده. مقابل گشوده. رجوع به گشوده شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - بازناکرده.۲ - فتح ناشده تسخیر نشده مقابل گشوده.

جمله سازی با ناگشوده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شرر ز خلق مگر دید آنچه من دیدم که ناگشوده بپوشد نظر ازین مردم!؟

💡 من در پی رهایی و او هر دم از فریب بر سر گره زند گره ناگشوده را

💡 منم چشیده بسی زهر غم ز بیدردان بدرد مرده و لب ناگشوده بهر دوا

💡 بانگ دراست قافلهٔ بیقرار ما یک‌ گام ناگشوده به صد راه رفته‌ایم

💡 لب ناگشوده غنچه ام از شاخ کنده شد سر برنکرده بیضه از آشیان فتاد

💡 گفتم گره ز کار دل و دیده باز کن از جبهه ناگشوده به بند نقاب زد

تالی یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز