لغت نامه دهخدا
ناگشتن. [گ َ ت َ ] ( مص منفی ) مقابل گشتن. رجوع به گشتن شود.
ناگشتن. [گ َ ت َ ] ( مص منفی ) مقابل گشتن. رجوع به گشتن شود.
💡 مرا بیتابی مژگان او می سوزد از غیرت زچشمانش جدا ناگشتن و رو بر قفا کردن
💡 فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ چون عزیر را زنده گشتن خر و تباه ناگشتن طعام و شراب پیدا گشت و معاینه بدید، که اللَّه آن را در صد سال نگاه داشت و تباه نگشت و آن مرده صد ساله را زنده کرد، چنانک اول بود، عزیر بر وی در افتاد و خدای را عز و جل سجود کرد.
💡 ز تو سیر ناگشتن من تو را بس، جهانا، برین کهت بگفتم نشانی