ناکامگار

لغت نامه دهخدا

ناکامگار. ( ص مرکب ) مقابل کامگار. ناکام. ناکامروا. ناکامیاب.
- ناکامگار کردن:
پر کام و آرزو دل بیچاره مرا
ناکامگار کرد دل کامگار او.فرخی.

جمله سازی با ناکامگار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بر کام و آرزو دل بیچاره مرا ناکامگار کرد گل کامگار او

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران