ناهمرنگ
مترادفها
ناهمگون، رنگوبرنگ
متضادها
همرنگ، یکدست، هماهنگ
لغت نامه دهخدا
ناهمرنگ. [ هََ رَ ] ( ص مرکب ) که با دیگری هم رنگ و متناسب و یکسان نیست. که از یک جنس و یک رنگ نیست: وصله ناهمرنگ؛ رقعه ای که به رنگ جامه نیست. وصله ای که با جامه یکرنگ نیست. ناجور. ناهمسان. ناسازگار. مقابل همرنگ. رجوع به همرنگ شود.
جمله سازی با ناهمرنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هرچند آلکسی فیودورویچ را قهرمان رمان خود میدانم اما خود بیش از همه میدانم که به هیچ روی آدم بزرگی نیست... درواقع، او گونهای عامل است؛ عاملی مبهم و تعریفناشده... با این همه یک چیز در این میان تا اندازهای مسلم مینماید: او آدمی غریب و ناهمرنگ است.
💡 در بررسیهای میکروسکوپی انجام شده، مشخص شد که بافتهای آسیبدیده با بخشهای سالم گیاه ناهمرنگ هستند که نشاندهنده وجود یک بیماری قارچی در ریشههاست.
💡 پس از گذشت چندین سال از انجام فرآیند رنگآمیزی، لایههای مختلف پوشش روی سطح فلز به دلیل اکسیداسیون شدن، به شدت ناهمرنگ و کدر شدهاند.
💡 هنرمند با استفاده از تکنیکهای سایهروشن، سعی کرد تا فضایی ایجاد کند که در آن اشیاء ناهمرنگ با پسزمینه قرار گرفته و عمق بیشتری به تصویر بدهند.