نامده

لغت نامه دهخدا

نامده. [ م َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نیامده. ناآمده. || به وقوع ناپیوسته. واقعنشده:
یکی حال از گذشته دی دگر از نامده فردا
همی گویند پنداری که وخشورند یا کندا.دقیقی.از رفته و نامده چه گویم
چون حاصل عمرم این زمان است.عطار.- امثال:
اجل نامده قوی زره است.سنائی.

فرهنگ فارسی

نیامده. نا آمده. یا واقع نشده

جمله سازی با نامده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر دم ز برم رخت نوردی بروی در نامده زود بازگردی بروی

💡 بر نامده و گذشته بنیاد مکن حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

💡 در کفت نامده از بیم مذلت بجهد همچو از بیم قطیعت بجهد از سر گاز

💡 سیر این انجمنم آمد و رفت سحراست یک نفس نامده صد زخم نمایان رفتم

💡 یک هجر به سر نامده هجری دگر افتاد یک غم سپری ناشده غمی دگر آمد

💡 چو بت پرست رخت دید گفت نامده است بتی زکارگه بت نگار بهتر ازین

تلوار یعنی چه؟
تلوار یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز