لغت نامه دهخدا
نامده. [ م َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نیامده. ناآمده. || به وقوع ناپیوسته. واقعنشده:
یکی حال از گذشته دی دگر از نامده فردا
همی گویند پنداری که وخشورند یا کندا.دقیقی.از رفته و نامده چه گویم
چون حاصل عمرم این زمان است.عطار.- امثال:
اجل نامده قوی زره است.سنائی.