نامحروم
مترادفها
محروم، بیبهره
متضادها
برخوردار، بهرهمند
لغت نامه دهخدا
نامحروم. [ م َ ] ( ص مرکب ) محروم ناشده. || در تداول، عوام این کلمه را بجای محروم به کار برند: از دیدار شما نامحروم شدم؛ محروم شدم.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنکه محروم ومایوس نشده. ۲ - بغلط درمورد[ محروم ] بکار رود: [ از دیدار شما نامحروم شدم ]
جمله سازی با نامحروم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رحیمی، خلق را معصوم گردان ز لطف خویش نامحروم گردان
💡 دولت باید برنامههای ویژهای را برای حمایت از کودکان نامحروم از تحصیل و فراهم کردن امکانات آموزشی اولیه در مناطق بسیار دورافتاده و محروم طراحی کند.
💡 بسیاری از سازمانهای خیریه در سراسر کشور تلاش میکنند تا نیازهای اساسی خانوادههای نامحروم از امکانات رفاهی و بهداشتی را به بهترین نحو ممکن تأمین کنند.
💡 دسترسی به اینترنت پرسرعت در مناطق روستایی برای جلوگیری از ایجاد شکاف دیجیتالی میان دانشآموزان مرفه و دانشآموزان نامحروم از امکانات مدرن بسیار ضروری است.