لغت نامه دهخدا
نامحروم. [ م َ ] ( ص مرکب ) محروم ناشده. || در تداول، عوام این کلمه را بجای محروم به کار برند: از دیدار شما نامحروم شدم؛ محروم شدم.
نامحروم. [ م َ ] ( ص مرکب ) محروم ناشده. || در تداول، عوام این کلمه را بجای محروم به کار برند: از دیدار شما نامحروم شدم؛ محروم شدم.
( صفت ) ۱ - آنکه محروم ومایوس نشده. ۲ - بغلط درمورد[ محروم ] بکار رود: [ از دیدار شما نامحروم شدم ]
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رحیمی، خلق را معصوم گردان ز لطف خویش نامحروم گردان