میستان

لغت نامه دهخدا

میستان. [ م َ/ م ِ ی َس ْ / م َ / م ِ ی ْ س ِ ] ( اِ مرکب ) میکده و شرابخانه و خمخانه و جایی که در آن شراب را حفظ کنند. ( ناظم الاطباء ). جایی که در آنجا شراب را سبیل کنند. ( ناظم الاطباء ). میخانه. میکده. شرابخانه:
گل رویش گداز مغز خورشید
میستان لبش پالغز امید.حکیم زلالی.ز خون رود گفتی میستان شده ست
ز نیزه هوا چون نیستان شده ست.فردوسی.گمان برد کاندر نیستان شده ست
ز خون روی کشور میستان شده ست.فردوسی.|| منگنه شراب گیری. ( ناظم الاطباء ).
میستان. [ م ِ ی ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان گیلخواران بخش مرکزی شهرستان شاهی، واقع در 7هزارگزی شمال باختری جویبار با 270 تن جمعیت. آب آن از چاه و آب بندان و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3 ).
میستان. ( اِخ ) دهی است درهفت فرسخی مغرب بستک فارس. ( از فارسنامه ناصری ).

فرهنگ عمید

میخانه، میکده، خم خانه.

جمله سازی با میستان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز خون رود گفتی میستان شدست ز نیزه هوا چون نیستان شدست

💡 ز خون دشت گفتی میستان شدست ز نیزه هوا چون نیستان شدست

💡 به خنجر زمین را میستان کنیم به نیزه هوا را نیستان کنیم

💡 آنچه از من برد، ای حق مجیب میستان از او به دارو و طبیب

💡 ترا که شیشه ی می داد و می دهد خواجو برو بمجلس مستان و میستان شیشه

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز