موهو

لغت نامه دهخدا

موهو. [ ] ( اِخ ) ناحیتی قریب به استان بوشهر امروز به فارس در مجاورت سواحل خلیج فارس: موهو و همجان و کبرین جمله نواحی گرمسیر است مجاور ایراهستان و سیف و دریا و هوا و آب گرم و ناخوش است و درختستان خرما بسیار و هیچ جای جامع ومنبر نباشد. ( فارسنامه ابن البلخی چ اروپا ص 135 ).

فرهنگستان زبان و ادب

{Moho} [ژئوفیزیک] ← ناپیوستگی موهو

جمله سازی با موهو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در ژانویهٔ ۱۲۲۷ سپاه ۲۰ هزار نفری به رهبری ویلیم مودنا نمایندهٔ پاپ، از دریای منجمد عبور کرد، در حالی که قایق‌های سارما یخ بسته بودند. پس از تسلیم موهو و والیالا که دو قلعهٔ عمدهٔ اوسلی بودند، مردم اوسلی رسماً مسیحیت را پذیرفتند.

💡 تصمیم جدایی توسط موهو فیلم تولید شده‌است و سرمایه‌گذاری و توزیع آن توسط سی‌جی انترتینمنت انجام شده‌است. تصویربرداری اصلی در اکتبر ۲۰۲۰ انجام شد.

💡 با وجود تمام شواهد و مدارک موجود، هنوز هم نتوانسته‌اند از صحت ادعاهای مطرح شده توسط آن شخص موهو و مشکوک اطمینان پیدا کنند.

💡 آن تصمیم که در ابتدا بسیار موهو و مبهم به نظر می‌رسید، در نهایت با تحلیل دقیق داده‌ها، کاملاً منطقی و درست از آب درآمد.

💡 او با نگاهی موهو به افق‌های دوردست، در فکر این بود که آیا واقعاً راهی برای خروج از این وضعیت دشوار وجود دارد یا خیر.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران