لغت نامه دهخدا
مایگی. [ ی َ / ی ِ] ( حامص ) مادگی و حالت ماده بودن. ( ناظم الاطباء ).
مایگی. [ ی َ / ی ِ] ( حامص ) مادگی و حالت ماده بودن. ( ناظم الاطباء ).
ماده بودن:... که اندر مایه است نه از قوت مایگی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شده عمری که ز کم مایگی خون جگر قسمت اشک من از آبله های کف پاست
💡 مایهی ایجاد، کز پر مایگی کرده مهرش، طفل دین را دایگی
💡 با صفای جبهه صاف تو از کم مایگی چون دروغ راست مانندست صبح راستین
💡 بدین بی مایگی عمر و جوانی به سر بردن به یک زن چون توانی
💡 چون نی زتنگ مایگی درد به تنگیم تا چند نفس ناله شمارد به سرانگشت