لیز شدن
مترادفها
سر خوردن، لغزیدن
لغت نامه دهخدا
لیز شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) نسو شدن. حالت لغزانی یافتن. || لزج شدن. از حالت طبیعی بگشتن، چنانکه هندوانه مانده به زمستان یا بامیه بسیار پخته.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- حالت لیز و لغزان یافتن. ۲- از حالت طبیعی بدر آمدن و لزج شدن ( چنانکه هندونه ای که زمستانی بر آن گذشته ).
جمله سازی با لیز شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ترانکزامیک اسید با ممانعت از عملکرد پلاسمین مانع لیز شدن لختههای خونی میشود. ترانکزامیک اسید آنالوگ لیزین است و به پلاسمینوژن و پلاسمین باند میشود و توانایی آنها را برای باند شدن به باقیمانده لیزین در فیبرین مهار میکند و بنابراین مانع فیبرینولیز میشود.