قرارات
مترادفها
تصمیمها، احکام
لغت نامه دهخدا
قرارات. [ ق َ ] ( ع اِ ) ج ِ قرار و قرارة. رجوع به همین مدخل ها شود. || خوراکها و علوفه های سپاهیان. ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
جمع قرار و قراره
جمله سازی با قرارات
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دیر نکاهد خبر کان سک افعی نژاد همچو قرارات خویش روی به گرگان نهاد
💡 در جلسات حقوقی و دادگاهها، اتخاذ قرارات مقتضی بر اساس مستندات موجود برای پیشبرد روند عدالت و جلوگیری از نقض حقوق شهروندان اهمیت بسیار زیادی دارد.
💡 مدیریت صحیح سازمان مستلزم اتخاذ قرارات استراتژیک و دقیق در مواجهه با بحرانهای اقتصادی است تا بتوان از سرمایههای موجود به بهترین شکل استفاده کرد.
💡 مقامات مسئول پس از بررسی دقیق گزارشهای آماری، قرارات لازم را برای بهبود وضعیت زیرساختهای شهری و مدیریت ترافیک در پایتخت اتخاذ کردند.