لغت نامه دهخدا
قرار و مدار. [ ق َ رُ م َ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) بند و بست. || عهد. || شرط. ( ناظم الاطباء ). رجوع به قرار مدار شود.
قرار و مدار. [ ق َ رُ م َ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) بند و بست. || عهد. || شرط. ( ناظم الاطباء ). رجوع به قرار مدار شود.
۱ - بند و بست ۲ - عهد ۳ - شرط.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نمودند با او قرار و مدار که سازیم چون خرس را ما شکار
💡 میلیسنت (میلی) بلوم - دختر پانزده سالهٔ مالی و لئوپلد بلوم که فیالواقع در اولیس ظاهر نمیشود. خانوادهٔ بلوم اخیراً میلی را برای زندگی و یادگیری عکاسی به مالینگار فرستادهاند. میلی، بلوند و زیبا و علاقهمند به پسرها است – او با الک بانون در مالینگار قرار و مدار میگذارد.
💡 مملکت را همه قرار و مدار در قرار تو و مدار تو باد