لغت نامه دهخدا
قدم صدق. [ ق َ دَ م ِ ص ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) پی و اثر صدق. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). کردار نیک پیش فرستاده. || منزلتی بزرگوار. ( ترجمان علامه جرجانی ص 78 ).
قدم صدق. [ ق َ دَ م ِ ص ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) پی و اثر صدق. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). کردار نیک پیش فرستاده. || منزلتی بزرگوار. ( ترجمان علامه جرجانی ص 78 ).
پی و اثر صدق کردار نیک پیش فرستاده
💡 بدست دل قدم صدق سیف برسر کویت نهاده چون سر مجنون بر آستانه لیلی
💡 داعی که میزند قدم صدق صاحبا در شارع محبتت از عالم قدم
💡 هله ای جان گشاده قدم صدق نهاده همه از پای فتاده تو خوش و دست زنانی
💡 بر سر آن ره نارفته که می باید رفت خیز و غافل منشین بر قدم صدق بایست
💡 خلع نعلین کند وز خود و دنیا بجهد همچو موسی قدم صدق زند بر در او
💡 عهد کردم که بجز حرف غم عشق نگویم یا رهی جز طلبت با قدم صدق نپویم