فلک رو

لغت نامه دهخدا

فلک رو. [ ف َ ل َ رَ / رُو ] ( نف مرکب ) فلک رونده. فلک سیر.( فرهنگ فارسی معین ). فلک پیما. فلک پیمای. فلک پایه.

جمله سازی با فلک رو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رو که روشن بتست جرم فلک رو که خرم بتست طبع جهان

💡 آن شب بهروز که در وعده بود چون که ازین اوج فلک رو نمود

💡 یکی را خواه تا در ره نمانی فلک رو باش تا در چه نمانی

💡 از فلک رو به زمین شاهد ناهید آورد از سما سوی ثری عقد ثریا آمد

💡 بر فلک رو این دم از عیسی بپرس تا خری رهوار بی پالان که یافت