فعل و انفعال
مترادفها
هیجان، شور و حال، جنب و جوش
متضادها
سکون
لغت نامه دهخدا
فعل و انفعال. [ ف ِ ل ُ اِ ف ِ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) فعل، کار و کردار چنانکه حرکت نجار در بریدن چوب. و انفعال اثر پذیرفتن چنانکه بریده شدن چوب از بریدن نجار. ( غیاث ). عمل و عکس العمل. کنش و واکنش. || ( اصطلاح شیمی ) تأثیر متقابل دو جسم مرکب یا دو عنصر را بر یکدیگر فعل و انفعال گویند. || در تداول عوام، تغییر و تبدیل نامشروع و غیرقانونی. || حیف و میل.
فرهنگ فارسی
فعل کار و کردار چنان که حرکت نجار در بریدن چوب.
جمله سازی با فعل و انفعال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هیچگونه پاتوفیزیولوژی واحد و بنیادین شناخته شدهای برای خودکشی یا افسردگی وجود ندارد. با این حال اعتقاد بر این است که این امور نتیجه فعل و انفعال عوامل رفتاری، اجتماعی و زیستمحیطی و روانی است.
💡 خوردگی توأم با خستگی نوع دیگری از خوردگی است که در آن نقطه فلزی تحت تأثیر همزمان واکنش شیمیایی و بار دینامیکی (متناوب) قرار میگیرد. در نتیجهٔ این فعل و انفعال ترکهای درون دانهای ظاهر میشود، که شبیه به ساختار میکروسکوپی ترکها در شکست دائم خواهد بود.