لغت نامه دهخدا
فضائح. [ ف َ ءِ ] ( ع اِ ) ج ِ فضیحة. ( اقرب الموارد ). رجوع به فضایح، فضیحت و فضیحة شود.
فضائح. [ ف َ ءِ ] ( ع اِ ) ج ِ فضیحة. ( اقرب الموارد ). رجوع به فضایح، فضیحت و فضیحة شود.
( اسم ) جمع فضیحت رسواییها بد نامیها.
💡 یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقِینَ. تا آخر ورد در قصه منافقان است و کشف فضائح ایشان و سرانجام بد ایشان. و علامت ایشان سه چیز است چنان که مصطفی ص گفت: علامة المنافق ثلث، اذا قال کذب، و اذا وعد خلف و اذا ائتمن خان.
💡 اگر بنده مطیع بوده گویند: جزاک اللَّه خیرا. ای بنده نیکبخت فرمان بردار! بسی طاعت که کردی، و بوی خوش و راحت از آن طاعت بما رسید، و اگر عاصی و بد کردار بوده گویند: لا جزاک اللَّه خیرا. بسی فضائح و معاصی که از تو آمد، و بسی بوی ناخوش و گند معصیت که از آن بما رسید. گفتا: این در آن وقت بود که چشم مرده بهوا بیرون نگرد که نیز بر هم نزند.