چرم کمان
لغت نامه دهخدا
چرم کمان. [ چ َ م ِ ک َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مرادف چرم گور و چرم گوزن. ( از آنندراج ). کنایه از زه کمان. ( آنندراج ):
بپولاد شمشیر و چرم کمان
بسی زور بازو نمود آسمان.نظامی ( از آنندراج ).رجوع به چرم گور و چرم گوزن شود. || اگر از «چرم کمان » ذات کمان مراد باشد باعتبار آنکه عمده در آن پی است و آن در حال لزوجت و انعطاف و عدم شکست قریب بچرم بود، هم وجهی است،گو که بسیار بعید باشد. ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
مرادف چرم گور و چرم گوزن کنایه از زه کمان.
جمله سازی با چرم کمان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به پولاد شمشیر و چرم کمان بسی زور بازو نمود آسمان
💡 چون به چرم کمان درآرد زور چرم را بر گوزن سازد گور