لغت نامه دهخدا
چرم شیر. [ چ َ م ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از تازیانه باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). تازیانه. ( ناظم الاطباء ). || دوال. ( ناظم الاطباء ).
چرم شیر. [ چ َ م ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از تازیانه باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). تازیانه. ( ناظم الاطباء ). || دوال. ( ناظم الاطباء ).
کنایه از تازیانه باشد تازیانه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به تن جامه از چرم شیر و پلنگ کشیده ز دریای بیبن نهنگ
💡 یکی جامه فرمود از چرم شیر بدوزند از بهر زنجان دلیر
💡 گرفت آن خم خام از زور دست همه چرم شیر و پلنگان گسست
💡 زهی بر کمانش بر از چرم شیر یکی تیر و پیکان او ده ستیر
💡 به دریای مغرب نهنگام خورم همه چرم شیر و پلنگان خورم