لغت نامه دهخدا
گرفته دل. [ گ ِ رِ ت َ / ت ِ دِ ] ( ص مرکب ) غمگین. اندوهناک. متألم:
اگر گرفته دلی از جهانیان صائب
ز خویش خیمه برون زن جهان دیگر باش.صائب ( از آنندراج ).رجوع به گرفتن دل شود.
گرفته دل. [ گ ِ رِ ت َ / ت ِ دِ ] ( ص مرکب ) غمگین. اندوهناک. متألم:
اگر گرفته دلی از جهانیان صائب
ز خویش خیمه برون زن جهان دیگر باش.صائب ( از آنندراج ).رجوع به گرفتن دل شود.
اندهگین ملول دلتنگ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز بس چو غنچه پیکان گرفته دل گشتیم نسیم دست کشید از گرهگشایی ما
💡 هوا گرفته دل آشفته را بسان کبوتر پرم زبام حرم تا که کشتنی گردم
💡 بصد امید سوی کوی دلستان رفتم گرفته دل بکف و بهر امتحان رفتم
💡 اگر به باغ روم دل بگیردم در دم که خون گرفته دل من به گوشه های غمش
💡 بر گرفته دل ورایش ز می کنج طرب آری اموال نهاده است خدا در افواه
💡 چنان گرفته دل همدمان ز صحبت من که غنچه گشته، گل چیده، در گریبانم