گرم گرم

لغت نامه دهخدا

گرم گرم. [ گ َ گ َ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) گرماگرم. رجوع به گرماگرم شود.

فرهنگ فارسی

۱ - بسیار گرم داغ ( هوا و غیره ): سمک گفت: ای جوانمرد. راه تو دور است و گرما گرم است. ۲ - در حال گرمی: ضماد را گرما گرم روی دمل گذاشتن. ۳ - بحبوحه صمیم: در گرماگرم روزگارانی بود که دولت... نقش. وسیع متحدالشکل کردن لباسها را دنبال میکرد.

جمله سازی با گرم گرم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون در آمد پیش قاضی گرم گرم حال ازو پرسید قاضی نرم نرم

💡 گرد... ی ز جزاجت خسته تازه و گرم گرم مرهم کن

💡 جانْت را عشقی بباید گرم گرم ذکر را رطب اللسانی نرم نرم

💡 پرسیش از آتش دل گرم گرم پس سخنان شرح دهی نرم نرم

💡 ای دلی که جمله را کردی تو گرم گرم کن خود را و از خود دار شرم

💡 ای چو سودا کرده خصم سردرابی گرم گرم وی چو طوبا داده شاخ خشک را بی‌نم نما

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز