باد مهره

لغت نامه دهخدا

بادمهره. [ م ُ رَ / رِ ]( اِ مرکب ) بادمهرج. مهره مار است که آنرا از قفای سر افعی برمی آورند و آن سیاه رنگ میباشد. گویند اگر بر صوف سیاه یا کبود مالند سفید گردد. هرچند بشویند نرود و همچنان صوف داغدار بماند و امتحان آن به این است. و گزندگی مار را نافع است چون بر جائی که مار گزیده باشد بگذارند فی الحال بچسبد. ( برهان ) ( آنندراج ).و مؤلف انجمن آرا گوید: این موهومات برهانست. فادزهر. سم مار. ( ناظم الاطباء ) ( بحر الجواهر ). رجوع به مهره مار شود. || نام معجونی است از زرنباد، افیون، جندبیدستر، عاقرقرحا، پلپل، دارپلپل، هوم المجوس، بزر النبج الابیض و غیره. ( ذخیره خوارزمشاهی ). || عوام مهره سفیدی را گویند به اندام بلیله که شاطران بر پای خود بندند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). سفیدمهره. گوش ماهی. ( بحر الجواهر ).

فرهنگ فارسی

مهره مار است

جمله سازی با باد مهره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سر از قدم تو برندارم شب و روز ماننده باد مهره پا بست توام

مخا یعنی چه؟
مخا یعنی چه؟
ترقی یعنی چه؟
ترقی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز