چهاردیواری

لغت نامه دهخدا

چهاردیواری. [ چ َ/ چ ِ دی ] ( ص نسبی مرکب، اِ مرکب ) منسوب به چهار دیوار. جائی که از چهار طرف با چهار دیوار محصور شده باشد. چهاردیواری: آن مردگان در آن چهاردیواری بماندند سالیان بسیار. ( ترجمه تفسیر طبری ). رجوع به چاردیواری شود.
- بودجه چهاردیواری؛ بودجه درست و کامل.
- چهاردیواری اختیاری؛ مثلی است که از آن مصونیت حقوقی خانه و جایباش را خواهند. ( یادداشت مؤلف ).
- چهاردیواری بودجه؛ چهارچوب بودجه در حد توانائی و امکانات بودجه.

فرهنگ معین

(چَ یا چَ ) (اِمر. ) ۱ - هر جا که از چهارطرف محصور و دیوار باشد، محوطه. ۲ - (کن. ) خانه و کاشانه.

فرهنگ عمید

۱. زمینی که در چهار سمت آن دیوار باشد.
۲. خانه: چهاردیواری، اختیاری.

فرهنگ فارسی

منسوب به چهار دیوار. جائیکه از چهار طرف با چهار دیوار محصور شده باشد.

ویکی واژه

هر جا که از چهارطرف محصور و دیوار باشد، محوطه.
خانه و کاشانه.

جمله سازی با چهاردیواری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تهویه یک سویه بر دهانه روی یک جهت از چهاردیواری یا محوطه تهویه تکیه دارد. هوای تازه از یک طرف وارد و از همان سمت در هوای مصرف شده خارج می‌شود.

💡 از پایین روستا رودخانه‌ای می‌گذرد که در مسیر رودخانه ۲ آسیاب قدیمی بنا شده‌است که آثار آن‌ها در کنار رودخانه دیده می‌شود. نام یکی ازین آسیاب ها، آسیاب نوروز است. البته بغیر از چهاردیواری کاه گلی، بقایای دیگری از آن باقی نماینده است.

جاز یعنی چه؟
جاز یعنی چه؟
مارشال یعنی چه؟
مارشال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز