پی کور

لغت نامه دهخدا

پی کور. [ پ َ / پ ِ ] ( ص مرکب ) بی اثر پای. که ایز بجای نگذارد. که رد پای نماندش. بی نشان پای بر زمین:
پی کور شبروی است، نه ره جسته و نه زاد
سرمست بختیی است نه می دیده و نه جام.خاقانی.ای مرکب عمر رفته پی کور
زآن سوی جهان هبات جویم.خاقانی.سیاره اقطاع ز خوف تو بهر صبح
پی کور نمایند ره کاهکشان را.نظیری.آنم که بعقل در جنون میگردم
بلهانه به هر سحر و فسون میگردم
با آنکه ره مقصد خود میدانم
پی کور بنعل واژگون میگردم.حیاتی گیلانی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه اثر پای بجای نگذارد کسی که رد پایش بجا نماند بی نشان: پی کور شبرویست نه ره جسته و نه زاد سرمست بختیی است نه می دیده و نه جام. ( خاقانی )

فرهنگستان زبان و ادب

{amaurotic} [علوم پایۀ پزشکی] فرد دچار پی کوری

جمله سازی با پی کور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سر خیل شیاطین شد پی کور ز پیکانت باد از پی کار دین پیکار تو عالم را

💡 رای به تدبیر پیر قلعه به پرداخت خم زد و پی کور کرد نام و نشان را

💡 روی تو کرده روشن آفاق را وانگه پی کور کرده، آنرا، بر افتاب بسته

💡 رو که دین را به شعرک و ناموس نیک پی کور کردی از سالوس

💡 تا مگر پی کور گردد چشم بد چشم نیکوی تو در افسون شده

دوری کن یعنی چه؟
دوری کن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز