لغت نامه دهخدا
یک گز. [ ی َ / ی ِ گ َ ] ( ص مرکب ) خوش ظاهر و بدون ته. مأخذ آن قماشی است که یک گز از روی کارش خوب باشد. ( آنندراج ).
یک گز. [ ی َ / ی ِ گ َ ] ( ص مرکب ) خوش ظاهر و بدون ته. مأخذ آن قماشی است که یک گز از روی کارش خوب باشد. ( آنندراج ).
یعنی خوش ظاهر و بدون ته ماخذ آن قماشی است که یک گز از روی کارش خوب باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ... یری تا... ایه ندانم که چند از کلهش یک گز تا غبغبه
💡 به یک گز مقنعه تا چند کوشم؟ سلیح مردمی تا چند پوشم؟
💡 دی از سر تو بر آسمان یک گز بود و امروز ز سر تا بتنت فرسنگیست
💡 ز نوک ناخنش تا زیر منقار به یک گز میرسیدی گاه رفتار
💡 چون رسن یک گز ز صد گز کم بود آب اندر دلو از چه کی رود