لغت نامه دهخدا
یک پشت. [ ی َ / ی ِ پ ُ ] ( ص مرکب ) موافق و یاریگر با یکدیگر. دو کس که در کاری با هم متفق و همنشین و موافق باشند. ( یادداشت مؤلف ). || ( ق مرکب ) پشت سرهم. متوالیاً:
چرخ که یک پشت ظفرساز توست
نُه شکم آبستن یک ناز توست.نظامی.
یک پشت. [ ی َ / ی ِ پ ُ ] ( ص مرکب ) موافق و یاریگر با یکدیگر. دو کس که در کاری با هم متفق و همنشین و موافق باشند. ( یادداشت مؤلف ). || ( ق مرکب ) پشت سرهم. متوالیاً:
چرخ که یک پشت ظفرساز توست
نُه شکم آبستن یک ناز توست.نظامی.
موافق و یاریگر با یکدیگر دو کس که در کاری با هم متفق و همنشین و موافق باشند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به این طارم مناز ای اوج اقبال که من یک پشت پاییکردهام.طرح
💡 به گل یک پشت ناخن نیست میلم درین گلشن دلم پابست خارست
💡 نیست بنیاد تعلق آنقدر سنگین بنا این غباروهم را یک پشت پا خواهد شکست
💡 چون قلم تنگ بر من از سیهکاری جهان نیست جز یک پشت ناخن دستگاه خندهام
💡 چون قلم، شد تنگ بر من از سیهکاری جهان نیست جز یک پشت ناخن، دستگاه خندهام
💡 پستی مکش ز چتر کی و دستگاه جم یک پشت پای بگذر از این دستها بلند