لغت نامه دهخدا
یک منی. [ ی َ / ی ِ م َ ] ( ص نسبی ) منسوب به یک من. به اندازه یک من. که یک من وزن داشته باشد. به قدر یک من. یک منه. ( یادداشت مؤلف ):
چو نیمی ز تیره شب اندرکشید
سپهبد می یک منی برکشید.فردوسی.
یک منی. [ ی َ / ی ِ م َ ] ( ص نسبی ) منسوب به یک من. به اندازه یک من. که یک من وزن داشته باشد. به قدر یک من. یک منه. ( یادداشت مؤلف ):
چو نیمی ز تیره شب اندرکشید
سپهبد می یک منی برکشید.فردوسی.
منسوب به یک من باندازه یک من
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 امتحان را یک منی بر دم به کار بر امید آنکه باشد سازگار
💡 ز قصّاب هم یک منی گوشت یافت ره مسجدی جست و آنجا شتافت
💡 خوردهایم از برای قوت نفس یک منی از کباب و افزون نه
💡 نوش کن جام شراب یک منی تا بدان بیخ غم از دل برکنی
💡 وان رطل گران یک منی ما را چون ماه سه و دو پنج در پنجه
💡 درده به یاد حاتم طی جام یک منی تا نامه سیاه بخیلان کنیم طی