لغت نامه دهخدا
یک زده. [ ی َ / ی ِ زَ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) در یک قاعده و در یک خط. ( ناظم الاطباء ). اما محتمل است که دگرگون شده یک رده باشد. ( یادداشت مؤلف ).
یک زده. [ ی َ / ی ِ زَ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) در یک قاعده و در یک خط. ( ناظم الاطباء ). اما محتمل است که دگرگون شده یک رده باشد. ( یادداشت مؤلف ).
در یک قاعده و در یک خط اما محتمل است که دگرگون شده یک رده باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کز مذهب این قوم ملالم بگرفت هر یک زده دست عجز در شاخی سست
💡 با قامت تو صنوبر و سرو هر یک زده لاف و پست رفته
💡 کز مذهب این قوم ملالم بگرفت هر یک زده دست عجز بر صحبت سست