یک حبه

لغت نامه دهخدا

یک حبه. [ ی َ / ی ِ ح َب ْ ب َ / ب ِ ]( اِ مرکب ) خردترین و کوچکترین جزء. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

خردترین و کوچکترین جزئ

جمله سازی با یک حبه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نه سیم را یکذره کاست از میزان نه زران را یک حبه کم شد از مقدار

💡 ترک یک قطره کنی ماهی دریا باشی ترک یک حبه کنی ملکت مخزن گیری

💡 با عدل تو ظالم نتواند که ز مظلوم در ملک تو یک حبه و یک غازستاند

💡 بر سر یک حبه خیر، کوس صلا کوفتن بر سر یک کاسه آش، چتر و علم داشتن

💡 گفتار تو زر و نعلت ار زرین است یک حبه به نزد کس نَیَرزی اینست

شبیر یعنی چه؟
شبیر یعنی چه؟
روش یعنی چه؟
روش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز