گچ گیری
مترادفها
گچکاری
لغت نامه دهخدا
گچ گیری. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) عمل گچ گرفتن.
فرهنگ فارسی
عمل گچ گرفتن.
فرهنگستان زبان و ادب
{casting} [ارتاپزشکی] قرار دادن قسمتی از بدن در گچ
جمله سازی با گچ گیری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 این روش جراحی در مواقعی که درمانهای دیگر مانند جا اندازی به روش بسته، تحت کشش قرار دادن و گچ گیری مؤثر نباشد، کاربرد دارد.
💡 کارگران متخصص با دقت بسیار بالایی عملیات گچ گیری را روی دیوارهای نوساز انجام دادند تا سطح کاملاً صاف و آماده برای رنگآمیزی نهایی شود.
💡 در بازسازی ساختمانهای قدیمی، مرحله گچ گیری اهمیت حیاتی دارد زیرا اگر به درستی انجام نشود، در آینده دچار ترکهای ناگهانی در دیوارها خواهیم شد.
💡 پیش از شروع کار رنگآمیزی، باید مطمئن شویم که عملیات گچ گیری به طور کامل خشک شده و هیچ رطوبتی در لایههای زیرین باقی نمانده باشد.