گرگین در
لغت نامه دهخدا
گرگین در. [ گ ُ دَ] ( اِخ ) دهی است از دهستان کلیائی بخش سنقر کلیائی شهرستان کرمانشاهان واقع در 38000گزی شمال سنقر و کنار راه فرعی سنقر به قروه. هوای آن سرد و دارای 135 تن سکنه است. آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و حبوبات و تریاک و قلمستان و توتون و میوه جات و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان قالیچه، جاجیم و پلاس بافی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
جمله سازی با گرگین در
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ایرج گرگین در یکی از آخرین مصاحبههایش در برنامه پارازیت تلویزیون صدای آمریکا، از روزنامهنگاران رسانههای فارسیزبانی که وابسته به دولتهای غربی هستند انتقاد کرد که در روایتکردن وقایع و ارائه خبرها گاه «کاسههای داغتر از آش» میشوند؛ در حدی حتی بیش از آنچه مورد انتظار دولتهای حمایتکننده از این رسانههاست. او گفت که علت چنین گرایشی، خصلت دولتی روزنامهنگاری در ایران است که روزنامهنگاران عادت به تلاش برای برآوردهکردن انتظارات دولت تأمینکننده بودجه داشتهاند.
💡 صدای مخملین گرگین در کارش به کمکش آمد و از همه مهمتر اینکه او یک متانت ذاتی داشت که او را میبرد به طرف مدیریت.