گرگ یوسف
لغت نامه دهخدا
گرگ یوسف. [ گ ُ گ ِ س ُ ] ( اِخ ) گرگی که برادران یوسف آن را به خوردن یوسف متهم کردند. و داستان آن چنان است که فرزندان یعقوب بر برادر خود حسد میبردند. از پدر خواستند تا یوسف را بگردش ببرند. یعقوب گفت ترسم او را ببرید و تنها گذارید گرگ وی را بدرد. برادران به پدر اطمینان دادند که در نگهبانی وی بکوشند. یوسف با برادران به صحرا رفت و برادران او را به چاهی افکندند سپس بپدر گفتند یوسف را بر کالای خویش گماشتیم و چون از او دور شدیم گرگ وی را بدرید. برای شرح بیشتر رجوع به قصص الانبیاء و تفاسیر قرآن و سوره یوسف شود:
بخون زرق مرا پیرهن بیالودند
وگر نه پاکتر از گرگ یوسفم ز گناه.انوری.
جمله سازی با گرگ یوسف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون کسی کو آشنایی بیند و در بر کشد پیر کنعان، گرگ یوسف را بغل گیری کند
💡 امید نیست درین قحط مردمی که کسی ز گرگ یوسف ما را خرد به ارزانی
💡 دلم به سینه ز آسیب نفس ایمن نیست که گرگ یوسف ما را درون پیرهن است
💡 ز گفتار بدگوی چون گرگ یوسف ز تلبیس بدخواه چون شیر مادر
💡 ز گفتار بد گوی چون گرگ یوسف ز تلبیس بد خواه چون شیر مادر