گرگ میش

لغت نامه دهخدا

گرگ میش. [ گ ُ ] ( ص مرکب ) منافق که ظاهر خوب و باطن بد دارد. ( آنندراج ):
این عزیزان در لباس گرگ، میشی میکنند
یوسفم یوسف، بسی زین گرگ میشان دیده ام.سالک یزدی ( از آنندراج ).

فرهنگ معین

(گُ ) (ص مر. ) منافق، دورو.

فرهنگ فارسی

آنکه ظاهری نیک و باطنی بد دارد منافق: این عزیزان در لباس گرگ میشی میکنند یوسفم یوسف بسی زین گرگ میشان دیده ام. ( سالک یزدی ) یا گرگ میش شدن ( هوا ). تاریک وروشن شدن هوا.

ویکی واژه

منافق، دورو.

جمله سازی با گرگ میش

💡 بیا که ملت ایران حقوق خویش گرفت شبان دادگر از چنگ گرگ میش گرفت

💡 شب فغانی که: گرگ میش برد روز آهی که؟ دزد خیش برد

💡 یکی داد گسترد کز داد اوی ابا گرگ میش آب خوردی به جوی

💡 چو رامین راه گرگان را کمر بست تو گفتی گرگ میشش را جگر خست

💡 نشگفت اگر به قوت فتویش بعد از این باگرگ میش کشته لجاح دیت کند

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
سقا یعنی چه؟
سقا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز