لغت نامه دهخدا
گرم رفتن. [ گ َ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) تند رفتن. سریع رفتن:
برفت گرم و به دستور گفت کز پی من
تو لشکر و بنه را رهنمای باش و بیار.فرخی.
گرم رفتن. [ گ َ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) تند رفتن. سریع رفتن:
برفت گرم و به دستور گفت کز پی من
تو لشکر و بنه را رهنمای باش و بیار.فرخی.
( مصدر ) تند رفتن تیز شتافتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روشندلان همیشه سفر در وطن کنند استاده است شمع و همان گرم رفتن است
💡 جانان به پرسش آمد و جان گرم رفتن آه خارم به دیده فصل بهارم خزان رسید
💡 به ذره ذره چو ریگ روان درین وادی به هر چه می نگرم، گرم رفتن است اینجا