لغت نامه دهخدا
گرسنه داشتن. [ گ ُ رِ / رُ ن َ / ن ِ / گ ُ س َ / س ِ ن َ / ن ِ ت َ ] ( مص مرکب ) اِجاعَة. تَجَوﱡع. تَعصیب. تَنَحﱡس ْ. ( منتهی الارب ).
گرسنه داشتن. [ گ ُ رِ / رُ ن َ / ن ِ / گ ُ س َ / س ِ ن َ / ن ِ ت َ ] ( مص مرکب ) اِجاعَة. تَجَوﱡع. تَعصیب. تَنَحﱡس ْ. ( منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از استاد ابوعلی شنیدم که یکی از مردان اندر نزدیک پیری شد او را دید که می گریست، گفت چه بودت گفت گرسنه ام گفت چون توئی از گرسنگی بگرید گفت خاموش، ندانی که مراد او از گرسنه داشتن من، گریستن منست.