کوکن

لغت نامه دهخدا

کوکن. [ ک َ ] ( اِ ) با ثانی مجهول جغد را گویند و آن مرغی است که به نحوست اشتهار دارد. ( برهان ). جغد را گویند و آن مرغی است که به نحوست اشتهار دارد و آن را کوکه و بوم نیز گفته اند. ( آنندراج ). جغد که بوم نیز گویند و کوکنک تصغیر آن. ( فرهنگ رشیدی ). || غله نیم رس بریان کرده را نیز گویند. ( برهان ) ( آنندراج ). غله نیم رس که دلمل نیز گویند. ( فرهنگ رشیدی ). دلمل. ( غیاث ).
کوکن. [ کُو ک ِ ] ( اِخ ) به هندی نام ولایتی است از ملک دکن بر ساحل دریای عمان. ( برهان ) ( آنندراج ). نام ولایتی است از ملک دکن که بر ساحل دریای شور است.( از غیاث اللغات از فرهنگ رشیدی و برهان و سراج ).

فرهنگ عمید

= جغد

فرهنگ فارسی

جغد

جمله سازی با کوکن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 انصاف بده کوکن کو تهمتن روز نبرد او است مدح ارنه چنین گویم از داد نباشد

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز