کوه کاف
لغت نامه دهخدا
کوه کاف. ( نف مرکب ) کوه کافنده. شکافنده کوه. ( فرهنگ فارسی معین ):
بدان گونه زد نعره ای کوه کاف
که سیمرغ لرزید در کوه قاف.اسدی ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ عمید
کوه کافنده، شکافندۀ کوه: برآن گونه زد نعرۀ کوه کاف / که سیمرغ بگریخت در کوه قاف (اسدی: ۳۹۱ ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) شکافند. کوه: بدان گونه زد نعر. کوه کاف که سیمرغ لرزید در کوه قاف. ( اسدی )
جمله سازی با کوه کاف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بر آرزوی کف راد او ز کان گهر گهر بر آید بی کوه کاف و بی میتین
💡 برآنگونه زد نعره ی کوه کاف که سیمرغ بگریخت از کوه قاف
💡 در ادبیات عرفانی و داستانهای اساطیری، کوه کاف به عنوان مکانی نمادین و فراتر از مرزهای جغرافیایی معمولی در دنیای تخیل شاعران توصیف شده است.
💡 عارفان در اشعار خود از کوه کاف به عنوان نمادی از رسیدن به اوج معنویت و عبور از مراحل مختلف تکامل روح انسانی یاد کردهاند.
💡 افسانههای قدیمی درباره کوه کاف بیانگر تلاش انسان برای یافتن حقیقتهای پنهان در میان کوهها و سرزمینهای ناشناخته و اسرارآمیز جهان هستند.