کامان

لغت نامه دهخدا

کامان. ( اِخ ) دهی است از دهستان رودبار بخش معلم کلایه شهرستان قزوین. واقع در 36هزارگزی راه عمومی. ناحیه ای است کوهستانی سردسیر. دارای 250 تن سکنه میباشد. از چشمه سار مشروب میشود محصولاتش: غلات، لوبیا، نخود. اهالی به کشاورزی، کرباس و جوال بافی مشغولند. معدن ذغال سنگ دارد. راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان رودبار بخش معلم کلایه شهرستان قزوین

جمله سازی با کامان

💡 تلخ کامان دگر داری بجز ساغر، بده دیگران را هم زکاتی از لب شیرین خویش

💡 صبح پنهان میکند در زیر چادر قرص خویش زین سیه کامان چون شب نان ستان گرسنه

💡 تشنه کامان حسد خون مرا نوشیدند کهنه شد، بس که هنرهای مرا پوشیدند

💡 سرگذشت تشنه کامان را مپرس از من خبر کاین یکی چون خفت در خون وان دگر چون دادسر

💡 از برق آه اطفال شیب و فراز کیهان چون جان تشنه کامان پیکر در التهابش

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
گده یعنی چه؟
گده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز