پوشیده چشم

متضادها

آشکار

لغت نامه دهخدا

پوشیده چشم. [ دَ / دِ چ َ ] ( ص مرکب ) کور. نابینا. ( آنندراج ). اعمی. بی دیده:
چو پوشیده چشمی نبینی که راه
نداند همی وقت رفتن ز چاه.سعدی.کسانی که پوشیده چشم و دلند
همانا کزین توتیا غافلند.سعدی.در آن دم یکی مرد پوشیده چشم
بپرسیدش از موجب کین و خشم.سعدی.

فرهنگ عمید

نابینا، کور.

فرهنگ فارسی

( صفت ) کور نابینا اعمی بی دیده.

جمله سازی با پوشیده چشم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کسانی که پوشیده چشم دلند همانا کز این توتیا غافلند

💡 محجوب را ز صحبت جانان چه فایده؟ پوشیده چشم را ز گلستان چه فایده؟

💡 هوا پوشیده چشم زهره و ماه ز تاریکی کواکب کرده گم راه

💡 کرده خوش خوش، تکیه بر فرخ لوا رو، بر او، پوشیده چشم از ماسوا

💡 نه از من بداندیش پوشیده چشم که آورد کیهان خدا را به خشم

💡 آنکه از نیرنگ خون پیرهن پوشیده چشم عاقبت بینا ز بوی پیرهن خواهد شدن

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران